ميرزا حسن حسينى فسايى
600
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
وارد مازندران گرديد « 1 » و چون سپاه همراهى او ، حركت تعجيلى او را ديدند ، حمل بر ضعف او كرده ، متفرق شدند و نواب معزى اليه به قصبهسارى مازندران آمده ، حضرت شاه اسماعيل را كه تاكنون در سارى توقف داشت ، برداشته ، به جانب استراباد نهضت فرمود و شيخ على خان از فيروزكوه به قصبه سارى رسيد « 2 » و ، نواب وكيل روز آخر ذى الحجه ، براى استيصال نواب - محمد حسن خان از شيراز نهضت نموده ، وارد باغ دلگشا كه نيمفرسخ مشرقى شيراز است گرديد . و ايام عاشوراى محرم سال توشقانئيل 1172 : در دلگشا به تعزيهدارى خامس آل عبا ( ع ) گذرانيد و صادق خان برادر خود را حاكم فارس نموده ، از راه يزد به عزم طهران حركت فرمود « 3 » و در يزد محمد تقى خان بافقى را به جرم موافقت با نواب محمد حسن خان و آزاد خان ، از ايالت يزد معزول داشت و آقا محسن يزدى را حاكم فرمود و از راه نائين و اردستان روانه طهران گرديد و نواب محمد حسن خان از استرآباد ، سپاهى فراهم آورده به جانب شيخ على خان كه در سارى مازندران توقف داشت ، تاخت و شيخ على خان او را استقبال نمود و نواب محمد حسن خان در اشرف البلاد « 4 » ، سنگرى بسته توقف نمود و شيخ على خان از برابر اردوى نواب محمد حسن خان گذشته ، به جانب استرآباد حركت نمود و نواب محمد حسن خان سنگر را گذاشته ، در همهجا انتظار فرصتى داشت كه با شيخ على خان نبردى كند و در منزل كلباد « 5 » كه فاصله دو اردو فرسخى بيشتر بود ، در ميانه دو سپاه كينهخواه جنگ شده ، فتح از جانب شيخ على خان بود و نواب - محمد حسن خان به استرآباد رفت و معادل هفده « 6 » هزار نفر سپاه ، فراهم آورده ، عود به مازندران نمود و در خارج شهر اشرف با شيخ على خان ، مصاف داده باز سپاه قاجار بيوفائى نموده ، روى از جنگ تافته ، فرار نمودند و نواب محمد حسن خان در آن روز با چنين شكستى ، باز ، در ميدان دلاورى ، داد مردانگى داد و نهايت دلاورى ظاهر ساخت و چون از همراهان او كسى باقى نماند ، عنان مبارزت را به سمت استرآباد برتافت « 7 » و در بين راه پلى بر نهرى بسته بودند و از هجوم فراريان شكسته بود ، نواب خان والاشان ، از جانب ديگر ، اسب را جهانيد ، چون اجل دررسيده بود ، اسبش به گل فرونشست « 8 » و سبزعلى نام كرد كه ملازم قديم او بود و تازه در نوكرى شيخ على خان زند آمده ، با ده نفر سوار كرد و محمد على آقاى قاجار دولو « 9 » دررسيده ، چشم از حقوق ديرينه پوشيده ، به ضرب شمشير و نيزه ، آن شهريار نامدار را از پا درآورده « 10 » ، سر نامور او را از تن جدا ساخته ، به حضور شيخ على خان آورده ، آن سر را با نفايس بسيار و
--> ( 1 ) . گيتىگشاى ، ص 70 ، و روضة الصفا ، ج 9 ، ص 58 . ( 2 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 70 . ( 3 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 72 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 59 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 60 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 61 . ( 6 ) . در متن : ( هفتده ) . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 68 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 70 . ( 9 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 70 . ( 10 ) . ( شهادت او در منتصف شهر جمادى الثانى سال 1172 ، و مدت خروجش دوازده سال و زمان عروجش هشت سال و كسرى و عمرش 45 سال ) . روضة الصفا ، ج 9 ، ص 71 .